|
امروز دلم برات خیلی تنگ شده بود اندازه همه زیبایی تو نمیدونستم چیکار کنم هرچی بهت فکر کردم به خاطرات خوبمون به اون بداش ولی بازم دلم برات تنگ بود ای کاش تو پیشم بودی من دیگه هیچ غصه ای نداشتم ولی این یه ارزوی محاله یه رویا درسته؟ دقایقی تو زندگی هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویاهات بیرون بکشی و تو دنیای واقعی بغلش کنی |
|
اگه روزگار بي رحمه تو مهربون باش........ اگه افتاب ميسوزونه تو سايه بون باش.............. حالا که تنهايي پايه جونم نشسته.......... بيا واسه منه تنها تو هم زبون باش..تو مهربون باش....... اگه سرما کمين کرده کناره باغچه........ واسه گلهاي نيمه جون تو باغبون باش.تو مهربون باش....... چراغه زندگيمو دوباره روشنش کن...عزيزت تنها مونده ديگه نازو کمترش کن...... تو اوجه قهرو اشتي اگه بياي گل کاشتي....نميشدم فدايي اگه دوستم نداشتي...... ديگه واسه برگشتنت ديونه هستم....واسه خوشبختي دنباله بهونه هستم ... |
|
معنی عشق چیست؟؟؟ |
|
مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد . پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست . هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم . عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم . عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم . درحساب عشق يک +يک مساوي است با همه چيز و دومنهاي يک برابرهيچ . عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادکامي در شناخت نيست . عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيري له ميشودو اگر سست بگيري ميگريزد . عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتي که نرسيده آن را گاز نزن . عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز، قلب پر ميشود . عشق غلبه خيال بر خرد است . مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولي زن به ندرت ،اما بسيار . مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند . تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است . با عشق وشکيبائي چيزي ناممکن نيست . عشق، قانون نمي شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است . عشق ، معيارها را بهم مي ريزد و دوست داشتن برپايه ي معيارها بنا ميشود . عشق ،ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم . عشق فوران مي کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاري عظيم و دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستري با شيب نرم . عشق ناگهان وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه مي گيرد . عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست . سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتي باور ندارد. |
|
2 نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:37 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
آرزو |
|
یک دنیا به تو امید بستم که وقتی دیدمت یک بار بگویی سلام یک بار حرف دل با کسی نگفتم که وقتی بیایی حرف دل با تو بگویم یک عمر سفر نکردم که وقتی بیایی همسفر تو باشم یک عمر پیمان دل شکستم که وقتی بیایی هم پیمان تو باشم یک عمر به شمع غصه سوختم که وقتی امدی بدانی ازسوختن به شمع رخت نمیهراسم یک عمر در کوره جان گداختم که وقتی بیایی از عشق تو زندگی بسازم یک عمر دعا کردم که وقتی بیایی تا همیشه باشی کنارم |
|
2 نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 14:3 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
شعرای بی مقدمه رو دوست دارم حرف دل با تو گفتن رو دوست دارم اومدن بی هدف تو رو دیدن و دوست دارم میدونی باتو دوست داشتن رویه جوری عادت دارم شب که میشه ستاره ها رو میشمارم چشم تو ستاره ی تو پلکهامو هم می زارم وقتی می خوام نگاه تورو دیوار دلم قاب کنم سیاه شبام و پیش رنگ چشمات کم میارم میان تمام عاشقا من از همه عاشق ترم چه کنم از عشق تو هر چی بگم باز حرف کم میارم |
|
2 نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:50 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
دوستت دارم... |
( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی . |
|
2 نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 9:56 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
عزیزم |
|
عزیزم...
در کنار تو همه ی خوبی ها را می یابم و در نگاه عاشقانه ات تازه می شوم. مهربان من باز به تو می گویم که دوستت دار م. و نگاهم را به نگاهت می دوزم و به پاکی چشمهایت قسم می خورم که تا ابد با تومی مانم . تا بدانی عاشق ترین هستم.
|
|
2 نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 21:4 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
اشک |
|
اولین بار که خواستم تورو ببینم ...
واااااااااااااااااااااااای ٬ تو دلم کوه آتشفشان بود اگه روز اول میدونستی که اینجوری میشه ٬ اصلآ خودت رو نشون نمی دادی وقتی که دیدمت ٬ وقتی که باهات حرف زدم ٬ انگار دارم با فرشته خدا حرف میزدم... از اون روز همش تو فکر اینم که هدیه ای بهت بدم که لایقت باشه عشق گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو لیاقت او را نداری دل گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش پشیزی بیش نیستی نفس گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش اندک نسیمی هستی جان گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو ارزش یک نفس او را هم نداری زندگی گفت من را هدیه کن٬ گفتم که تو را او به من هدیه کرده ٬ مگر میشود هدیه را برگرداند... روح آمد گفت من را هدیه کن ٬ گفتم روح من اوست ٬ چگونه خودش را به خودش هدیه کنم... گوهری گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو سنگی بودی که دست تقدیر تو را اینگونه کرد ٬ نه توهم بی ارزشی اشک آمد و گفت من را هدیه کن ٬ من آه عشقی هستم که از ضلال ترین آفریده خداوند یعنی دل برآمدم ٬ در سرمای تمیز عشق به قطره ای تبدیل شدم ٬ در برق یک نگاه عاشقانه و پاک درخشیدم ٬ به روی گونه ای مجنون غلطیدم و به روی شانه او چکیدم ... آری اشک بهترین هدیه ای است که برایت میفرستم ... برای تویی که کل زندگی من را در یک کلمه خلاصه کردی
اشکم تقدیم تو |
|
عشق من |
افشین ِدوست داشتنی من! از تمام ثروت دنیا یه قلب دارم که اونهم پیشکش مهربونیات گرچه می دونم لایق تو نیست...فقط بدون، برای تو خالصانه ترین احساسات و تموم صداقت من هم کمه....تمام ِهستی من تقدیم محبت و حرمت آنچه بین من و توست. افشینم ! بیا حالا که این حکایت رو با هم شروع کردیم هیچ وقت تمومش نکنیم...من زندگی روبا همه چیزش دوست دارم فقط چون تو رو دارم...می دونم زندگی همیشه بر وفق مراد نیست پس اگه هزار و یک مشکل هم پیش بیاد وقتی ما خدا رو داریم وقتی همدیگرو داریم دیگه چی می خوایم می تونیم تموم مشکلاتمون رو حل کنیم وقتی ما با همیم دیگه هیچ رنجی نداریم هیچی.... می خوام بدونی اگه تو بخوای...اگه من بخوام...اگه ما بخوایم....همه چی می شه...مطمئنم که خدا هم می خواد اگه نمی خواست خودت می دونی چه اتفاقهای بدی ممکن بود بیفته مگه نه؟؟؟ مطمئنم که به اون چیزی که می خوایم می رسیم... من تمام این موهبتها و قلبی که به عشق ِتو می تپه رو با تموم دنیا هم عوض نمی کنم....تنها چیزی که از بودن با تو می دونم اینه که دوسِت دارم و می خوام تا ابد کنارم بمونی و تمام زندگیم در وجود تو خلاصه شده... کاش می تونستی بفهمی که چقدر عاشقت هستم ... کلمات قادر نیستن احساس واقعی من رو خیلی خوب بیان کنن...یعنی احساسم اونقدر شدیده که نمی تونم توصیفش کنم...واقعا نمی تونم..... هرچیزی رو که ازم خواستی بهت قول می دم بهش عمل کنم...این تنها کاریه که می تونم عشقم رو بهت ثابت کنم.... من می خوام من و تو همیشه با هم بمونیم اونقدرعاشق که ندونن دیوونه کدومِمونیم |
|
2 نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:47 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
![]() اشک زیباست اگر برای عشق باشد عشق زیباست اگر برای تو باشد دریا خشک میشود و شنهایش میماند .انسان میمیرد و یادگارش می ماند. می گویند عشق , عشق است عشق واژه ای برای بی نهایت است عشق کلمه زیستن است و مفهوم زنده بودن. |
|
2 نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 23:10 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
|
بگذار فاصله من با تو همين من و تو باشد |
|
دوست دارم... |
|
همه قشنگي ها توي چشاته همه مهربوني ها توي نگاته مي دونم تو عاشقي مثل هميشه من مي گم بدون تو ديگه نميشه هرچي عاشقانه هست روي لباته همه ترانه هام توي صداته سر من هميشه روي شونه هاته من ميگم حس خدايي تو صداته هر چي که ناز داري تو توي چشاته هر چي مهربونيه توي نگاته مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي من مي گم دوست دارم تو از خداته |
|
چه کم دارم حضور تورا؟ چه کم دارم نگاه مهربان تورا؟ چه کم دارم لبخند ملیحانه ات را چه کم دارم! چه قدر کم دارم هوای نفس هايت را چه قدر کم دارد اين دل کوچک، ثانيه ای حضور تو را چه کم دارم؟ نوازشهایت را که ویرانه های قلبم را آباد کند چه کم دارم؟ آسمان ابری باران نديده را روز های سپيد آفتاب نديده را چگونه سر کنم با الطاف تو،اما بی لطافت تو چگونه بنوشم چگونه راه روم مرا زندگی بی حضور تو کم آمده است مرا دم و بازدم بی هوای تو سخت است چه قدر کم دارم تورا شتاب کن،به پايان رسيده ام کمک کن به انتها رسيده ام. دستانم را بگیرکه بی تو مرا تاب و توانی نیست |
|
2 نوشته شده در دوشنبه سي ام آبان 1384ساعت 15:42 توسط افشین و راشین |
صلیب نمی ذاری یادگاری؟ |
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
| آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهريور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS |




