وما دیشب ای عشق با تو به بال سکوتی همه سبز
به آن سوی هستی فراسوی بودن صمیمانه رفتیم
چقدرصاف بود آسمانش
چه آب زلالی از آن چشمه آواز می خواند
چه گلهای سرخی در آن دشتها بود
چه آرام خوابیده بودند صدها کبوتر
به شاخ چناری که برگهایش به ما لبخند می زد
چقدر لاله دیدیم سوسن و شقایق
چقدر دنیا قشنگ بود در آن حوالی
چقدر نام تو نقش دیوار ها بود
چقدر ساده بودی صمیمی
چقدر چشمهای نگاهت وسیع بود....
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:26  توسط امیر
|
