تبليغاتX
عشق

عشق

 

بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ، عشق من    و    جونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 19:30  توسط امیر  | 

خوشکله جیگر

*

 يارو تو قزوين رئيس بانك بود . يه آگهي داد به اين مضمون :
جوان 18 ساله براي15 نفر
نوجوان 15 ساله براي 10 نفر
نونهال 10 ساله براي 5 نفر
كودك 7 ساله براي 2 نفر
چه كسي كليد طلايي مهد كودك را خواهد برد؟!!!

--------------------

يه تركه چهارتا زن داشت . رفت يه زن سياه پوست گرفت . بهش گفتن تو كه چهار تا زن داشتي . ديگه چرا رفتي زن سياه پوست گرفتي . گفت : ايلده اين و گرفتم يه وقت ديدي مراسم ختمي چيزي داشتيم ...!!!!

--------------------------

از تركه ميپرسن به 5 تا دختر كه رو يه ميله نشسته ان چي ميگن؟ ميگه: يه سيخ جيگر.

-----------------------

به لره ميگن: دخترتو به كي دادي؟ ميگه: غريبه نيست. دامادمه.

-----------

تركه ريش بزي ميزاره. دچار بحران شخصيتي ميشه.

---------

رشتيه زنشو كتك ميزنه. به جرم تخريب اموال عمومي ميگيرنش..

---------------------

تركه سوار تاكسي ميشه درو نميبنده. راننده ميگه: درو ببند. تركه ميگه: زرنگي؟ ميخواي دربست حساب كني؟

---------------------------

به تركه ميگن تو زبونتون خ دارين؟ ميگه: يوخ.

---------------

به باباي حسين فهميده ميگن نظرت در مورد رشادت فرزندت چيه؟ ميگه بي خيال بابا من هنوز دارم قسط تانك ميدم.

--------------------------------

آفتاب پرسته ميره رو جعبه مداد رنگي، هنگ ميكنه.

-----------

به تركه ميگن: دو دو تا؟ ميگه: بيخيال. كلمه بگو جمله بسازم.

-------------

به تركه ميگن: ناف تهران كجاست؟ ميگه: يه كم بالاتر از برج ميلاد.

-------------------

تركه ميره بقالي ميگه: نوشابه خانواده دارين. بقاله ميگه: آره. تركه ميگه: به مجرد ها هم ميدين؟

--------------------------------

يارو يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه.

-----------------------------------------------------------------

تركه ميخواسته با دختر اسراييلي ازدواج كنه، به علامت اعتراض، سر سفره عقد حاضر نميشه.

-----------------------------------------------------------------------------

تركه ميره بهشت، زير پاي مادر ها له ميشه.

------------------------------------------------------------------------------------------

*
*
*
*
*
*

ه ترکه میگن شیری یا روباه میگه مگه خر چشه (از اریان خلیلی)

*
یه روز داریوش میره تبریز کنسرت اجرا کنه میگه چی براتون بخونم؟ میگن ابی!

*
یه روز یه خره میره زیر رادیکال هر کاری میکنه در نمیاد.انگیلیسیه میاد نمیتونه در بیاره المانیه میاد نمی تونه فارسیه هم نمیتونه اخر به ترکه میره در بیاره به توان دو میشه در میاد.

*
یه روز می خواستن 100 تا دیوونه رو از دیوونه خونه ازاد کنن ، یه نوار عزاداری میزارن همه پا میشن می رقصن به جز یه نفر.بهش میگن تو چرا نمی رقصی؟میگه ساکت من عروسم.(از
*-
نفر اول: آقا ظرف آشغال کجاست؟ -نفر دوم: برو جلو سمت راست یک دگمه قرمز است فشار بده درش باز میشه. می ره به یک خانم هندی میرسه خال قرمز روی پیشانی او را فشار میده خانم تا دهن باز می کنه داد بکشه آشغال ها را میریزه توی دهنش


*
ترکه میره سر یخچال میبینه یه ژله تو یخچال داره میلرزه میگه نترس اومدم آب بخورم
*
یک بار ترکه مدادش تموم میشه ترک تحصیل می کنه.
*
تركه مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!

*
يارو تركه تو جبهه پشت ضد هوايي بوده ميزنه يه هواپيما رو ميندازه. خلبانه با چتر نجات ميپره بيرون، تركه ميگه: بچه‌ها در رين صاحابش اومد!

*
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباش ور ميداره، هول ميشه ميگه: ببخشيد توپمون افتاده!

*
تركه تو مسابقه بيست سوالي شركت ميكنه، قبلش بهش ميگن جواب بيسكويته، ولي تو همون اول نگو، اولش يه چند تا سوال كن كه ضايع نشه. تركه ميگه باشه و ميره تو مسابقه، ميپرسه: آقا، يك كويته؟! يارو ميگه: نه. ميگه: دوكويته؟ همينجوري ميگه تا ميرسه به نوزده كويت! يارو ميگه: من يه راهنمايي بهتون ميكنم، با چايي هم ميخورنش. تركه ميگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟!

*
تركه از ساختمون ده طبقه ميفته پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم!

*
تركه تو كليسا نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم!

*
تركه به دوستش ميگه: اصغر، قربون دستت، برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار ميكنه يا نه. اصغر ميره عقب ماشين، ميگه: كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه، كار مي‌كنه، كار نَمي‌كنه...!

*
تركه پسرش رفته بوده زير ماشين، با سنگ ميزنه درش بياره!

*
تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!

*
تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

*
از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راه‌راهمون تو آفريقاست!

*
چندنفر داشتن ميرفتن كوه، سرپرستشون (كه از قضا لكنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع مي‌كنه ميگه: چ چ چ.... ملت اول يكم نگاش مي‌كنن ببينن چي‌ميخواد بگه،‌ بعد مي‌بينن نمي‌تونه حرفش رو بزنه، بي‌خيال ميشن و راه ميافتن، اين بابا هم همه مسير همينجور هي ‌ميگفته چ..چ..چ.. وقتي ميرسن بالا ميخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره ميگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر يادم رفت! ملت ميگن اي بابا رودتر مي‌گفتي، حالا بايد برگرديم پايين! تو راه برگشت سر پرسته هي ميگفته: ش ش ش.. ولي ملت ديگه شاكي بودن و كسي توجه نمي‌كرده، وقتي مي‌رسن پايين يارو بالاخره ميگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخي كردم!

*
تركه ميخواسته به فلسطينيا كمك كنه، براشون سنگ پست ميكنه!

*
تركه پسرش رو ميفرسته ژيمناستيك، بعد از يه مدتي ميبينه پسرش روز به روز جاي اينكه پيشرفت كنه هي داره پسرفت مي‌كنه. يك روز ميره سر جلسه تمرينشون ببينه چه خبره، ميبينه از بچش به عنوان خرك استفاده مي‌كنند!

*
تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين!

*
تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!

*
تركه چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: ‌دو تا آرزو بكن. تركه ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، تركه يكم ميخوره ميگه: ‌به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده!

*
از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟! ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون!

*
تركه دوتا دزد مي‌گيره، زنگ مي‌زنه به 220!

*
تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز اصلا گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!

*
تركه وزير مخابرات ميشه بعد از يه هفته مخابرات ورشكسته ميشه! از طرف دولت هيئتِ تحقيق تشكيل‌ميدن، مي‌بينن براي رفاه حال جامعه ورداشته همه گوشي‌هاي ‌تلفناي همگاني رو بيسيم كرده!

*
تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!

*
تركه ميره حموم، آب جوش بوده با نعلبكي دوش ميگيره!

*
تركه ميره ساندويچي، ميگه: ببخشيد بندري داريد؟ يارو ميگه: بعله. تركه ميگه: پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم!

*
تركه هر روز زنگ يك كليسا رو مي‌زده و در مي‌رفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه،‌ يك روز پشت در كمين مي‌كنه، تا تركه زنگ مي‌زنه، ‌خرشو مي‌گيره و مي‌پرسه چيكار داري؟ تركه حول ميشه،‌ با تتپته ميگه: ببخشيد، ‌عيسي هست؟!

*
تركه ميره بقالي،‌ مي‌بينه رو ديوار بزرگ نوشتن: علي با ماست! حسن با ماست! حسين با ماست! ميگه: ببخشيد اقا، شما ماست خالي نداريد؟!

*
تركه ميره آمريكا پيش رفيقش. از قضا همون موقع كنسرت ابي بوده، رفيقش ميگه پاشو بريم يك حالي بكنيم. جلو در سالن، يك بابايي واستاده‌ بوده سي‌دي‌ مي‌فروخته، ‌هي داد مي‌‌زده: ‌سي‌دي ابي، سي‌دي‌ ابي. تركه يك نگاهي به يارو مي‌كنه، به رفيقش ميگه: ببين توروخدا مردم چه خنگن! اين يارو اين همه سال تو آمريكا بوده،‌ هنوز اِي بي سي دي رو ياد نگرفته!

*
تركه مي‌خواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش!

*
تركه با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع مي‌كنه دويدن طرف تماشاچيا. تركه يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: ‌بابا خجالت بكش! اين فيلمه. تركه ميگه: زن! من و تو مي‌دونيم فيلمه، گاوه كه نمي‌دونه!

*
دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!

*
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد

*
اصفهانيه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !

*
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !

*
غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!

*
به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!

*
باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچه‌اش می‌گه برو کلاه منو بيار. بچه می‌گه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه می‌گه: اه...پس...نمی‌خواد بری بياريش!

*
آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون ‌چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاه‌ه‌ ... باز اين سيريش اومد!

*
از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي می‌گه: کوپن چيه؟ آفريقايي مي‌گه: گوشت چيه؟ ايرانيه مي‌گه: نظر چيه؟

*
غضنفر يه نفر رو تو خيابون ديد و پرسيد: شما علي پسر ممدآقا پاسبان نيستي كه توي ابهر سر كوچه چراغي مأمور بود؟ پسر گفت: چرا!؟ غضنفر گفت: ببخشيد! عوضي گرفتم

*
مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم.

*
جواد عطسه كرد. بهش گفتند: عافيت باشه. گفت: يه بار ديگه زرت و پرت كني ميزنم پك و پوز تو خورد ميكنم.

*
لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده،‌ آسفالت زياد مياره،‌ سرعت گير ميذاره!

*
تركه مي‌رسه، مي‌خورنش.

*
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف – ب – پ – ت – ث – چهار – پنج – شش – هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا – بي – سي – چهل – پنجاه – شصت – هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا – بتا – ستا – چهارتا – پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج – پنج – شش – هفت...

*
تركه خبر داغ مي‌شنود، گوشش مي‌سوزد!

*
موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟

حالا خندیدید پول وخام ۱۰۰۰تومان وشد.

 

 و اما عشق از زبان دیگران

.عشق از ديد جاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفاي بي ناموســي زدي ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت كنه )

۲.عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوستت دارم )

۳.عشق از ديد رحيم گوشكوب بقال سر كوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت اين فاطي اتوماتيك رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوي فاطي شام چي داريم ؟ )

۴.عشق از ديد مرتضي ايدزي ( در زندان ) : اوچيكتيم عشقي !
( جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم )

۵.عشق از ديد ننه بزرگم : نزن ننه اين حرفارو ! راستي اين دختر بتـــــــول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه !
( جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ... )

۶.عشق از ديد دوست دخترم : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينـــــــه جراحي دمـــــاغمو نميدي ؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو ... ناديا و دوستشم ميان ... دوست ناديا واســـش يه ماتيز گرفته ! تو حتي حاضر نيستي واسه مــن كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري ؟!
( جمله عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام .. راستي دوستت هم دارم! )

۷.عشق از ديد غلام شوفر : رادياتور عشق من از برايت جوش آمده ! باور نداري بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزيزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

۸.عشق از ديد دختراي ترشيده : خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم ؟!!
( جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم )

۹.عشق از ديد ارازل و اوباش ( جوات ) : عشق مشق سرش گرده ! خونه خالــــــــــي نداري؟
( جمله عاشانه : بوووق ... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟ )

۱۰.عشق از ديد بابام : آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه ؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‍ ؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگير )

۱۱.عشق از نگاه ننم : وا مگه تو امسال كنكور نداري ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:17  توسط امیر  | 

قواعد دوست داشتن

 

 

 


دوستي مانند يك بازي است كه مهره هاي آن دائم در حال برخوردن هستند. در بهترين حالت آن دو نفر مانند چراغ مه شكن هستند و راه يكديگر را روشن مي كنند. همچنين نقاط ضعف هم را آشكارمي كنند كه موجب رشد دوطرف و پايداري علاقه مي شود اما اين تعادل را چگونه مي توان حفظ كرد؟ خيلي ساده و با رعايت قواعد بازي مي توان اين كار را انجام داد. مهمترين قواعد دوست داشتن به قرار زير است:


1ـ خود را دوست بداريد
كسي كه اعتماد كافي به خود ندارد نمي تواند از احساسات طرف مقابل به درستي قدرشناسي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد: دست از كار كردن مانند سيندرلا برداريد. اين در صورتي است كه خود را به درستي ارزيابي نكرده ايد. برنامه خود را تغيير دهيد. شعارتان اين باشد، بهترين چيزها براي خودم! براي خود چيز تازه اي بخريد، به سينما برويد. كسي كه باخودخواهي به برآورده كردن خواسته هاو اهداف خود بينديشد، نتيجه عكس آن را مي گيرد. علاقه به خود در اثر ارتباط عاطفي و روحي با همسر انسان به دست مي آيد، نه درحل كردن مشكلات به تنهايي.


2ـ مسئوليت خود را برعهده بگيريد
هركس طراح خوشبختي خود است. به اين ترتيب موفق مي شويد؛ اگر فكر مي كنيد خوشبختي در دوستي خود به خود به وجود مي آيد، در اشتباه هستيد. علاقه هم مانند يك غذاي لذيد بايد درست شود. فعال شويد! دوستي ايده آل محصولي از عقايد، اهداف و همكاري است. بايد سؤال زير را براي خود مطرح و آن را حل كنيد، آيا اصلاً به زندگي زناشويي علاقه اي داريد؟ همسر شما بايد داراي چه ويژگيهايي باشد؟ در كجا مي توانيد او را بيابيد؟ و هنگامي كه او را يافتيد بايد بين واقعيت و تصورات خود تعادلي برقرار كنيد.


3ـ به خود وقت بدهيد
زن و شوهر بايد با صرف وقت و صبر زياد، نخهاي زندگي خود را به هم گره بزنند، به اين ترتيب موفق مي شويد: زندگي زناشويي خود را خانه اي ببينيد كه بايد آن را بسازيد و عشق يكي از مصالح اصلي آن است. براي اينكه ساختمان محكم ساخته شود، بايد پايه هاي محكمي براي آن بريزيد. شما بايد براي كشيدن نقشه و پياده كردن آن درساختن اين خانه آرامش و زمان زيادي صرف كنيد. اين موضوع در مورد ارتباط دو نفر هم صدق مي كند.
اگر شما براي رسيدن به علاقه اي عميق، عجله به خرج دهيد، در خاتمه چيزي به دست خواهيد آورد كه فقط شبيه يك ارتباط است. اما معلوم نيست كه اين ارتباط در مواقع بحراني هم دوام پيدا كند، بنابراين دربيان نظرات خود و پذيرفتن نيازهاي طرف مقابل رك باشيد.


4ـ بر ترسهاي خود غلبه كنيد
آيا گمان مي كنيد كه رشد، تكامل و سرزندگي در درازمدت جايي در زندگي زناشويي شما نخواهد داشت؟ دوستي واقعي، ردوبدل كردن دائمي افكار است. به اين ترتيب موفق مي شويد ليستي از مسائل مهم تهيه كنيد. ترسهاي خود را بشناسيد. شما در كجا جلو خود و همسر خود را مي گيريد و مانع پيشرفت رابطه مي شويد؟ چه چيزي موجب رنجيدگي شما مي شود؟ در چه مواردي مي توانيد با گذشت باشيد؟ باهمسر خود صحبت كنيد كه چگونه مي توان با موانعي كه در ارتباط شما وجود دارد، مبارزه كرد؟


5ـ از كلمات صحيح استفاده كنيد
لحن صحبت دريك ارتباط زناشويي نقش مهمي دارد. پس از سپري شدن دوران اوليه زندگي، بايد با همسر خود گفتگوهاي زيادي داشته باشيد تا بتوانيد يكديگر را بهتر درك كنيد. به اين ترتيب موفق مي شويد، هنگام صحبت با همسر خود توجه داشته باشيد كه زمان ومكان صحيحي را انتخاب كرده ايد. نبايد با طعنه يا خشونت صحبت كرد. احساسات خود را هنگام گفتگوهاي منطقي زياد به بازي نگيريد. از گله كردن بپرهيزيد. به يك توافق برسيد. تشويق وتحسين در زندگيهاي موفق نقش بسيار مهمي برعهده دارند. براي هر انتقاد بايد 5 نكته مثبت را هم در نظر بگيريد.
6ـ رفتاري قاطع و در عين حال منصفانه داشته باشيد
آيا شما در بن بستي قرار داريد ونمي دانيد چگونه بايد از آن خارج شويد؟ همواره در زندگي زناشويي وضعيتهايي وجود دارند كه با توافق دوطرفه، هيچكس احساس مغبون شدن نمي كند. به اين ترتيب موفق مي شويد. اولين قدم قبول داشتن همسر است. بعد بايد نتيجه مورد نظر خود را تعيين كنيد. همواره در تمام مسائل توافقي وجود دارد كه هر دوطرف را راضي كند.


7ـ در تغييرات با يكديگر همكاري كنيد
هيچ چيز ثابت نيست. درزندگي زناشويي تغييرات غيرقابل اجتناب هستند. تغيير شغل، تولد فرزند و غيره مسائلي هستندكه زن و شوهر بايد با هم بر آن غلبه كنند.
به اين ترتيب موفق مي شويد: انعطاف پذيري علاوه بر اينكه يكي از پايه هاي مهم زندگي است، يكي از مهمترين خصوصيات افرادي است كه برخورد بهتري در حل مشكلات دارند. پذيرفتن تغييرات با انعطاف پذيري يعني وداع با چيزهايي كه در گذشته وجود داشته است. تغييرات همواره موجب تغيير روند بازي مي شوند. حال بايد رفتاري جديد در پيش گرفت. تغييرات سه مرحله دارند. 1ـ هنوز همه چيز آشناست وهركس مي داند چه بايد بكند. 2ـ چيزهاي آشنا شروع به از بين رفتن مي كند و حال بايد فعال بود. 3ـ هر يك ازافراد خانواده در چارچوب تغيير موردنظر خود را تطبيق مي دهد.


8ـ جمع بندي رابطه
همانطور كه اتومبيل خود را نزد تعميركار مي بريد، بايد از رابطه خود هم مراقبت به عمل آوريد. كنترل دائمي ارتباط موجب حل راحت تر مشكلات و اختلافات احتمالي مي شود.
به اين ترتيب موفق مي شويد، هر روز كاملاً آگاهانه براي همسر خود وقت بگذاريد. از او بپرسيد كه روز خود را چگونه گذرانده است و به چه فكر مي كند. ارتباط مانند يك باغچه است، بايد از آن مراقبت كرد، در غير اين صورت پژمرده مي شود.


9ـ ارتباط خود را تازه و شاداب نگه داريد
راز داشتن ارتباط خوب و درازمدت اين است كه دائم به آن رسيدگي كرد.
به اين ترتيب موفق مي شويد، گاهي اوقات او را به طرز مطبوعي غافلگير كنيد. به پيك نيك برويد، تا جايي كه امكان دارد با هم بخنديد. اتفاقاتي را به خاطر بياوريدكه هردو در آنها نقش داشته ايد. در برخي موارد موضوعات كوچك را همواره رعايت كنيد. بعضي از اين مسائل هميشه ثابت مانند لنگري هستندكه كشتي احساسات را در درياي توفان نگه مي دارند و شما را به آرامش مي رسانند.


10ـ آرامش خود را حفظ كنيد
بايد كاملاً آگاهانه قواعدي را رعايت كنيد، زيرا زماني مي رسد كه شما به زندگي روزمره خود بازمي گرديد.
به اين ترتيب موفق مي شويد: هنر بزرگي است كه هويت همسر خود را بپذيريد وبه آن احترام بگذاريد و درعين حال خود را هم فراموش نكنيد به ايده آل هاي خودوفادار بمانيد و ارتباط خود را با دوستانتان قطع نكنيد. حتماً بايد به كار خود ادامه دهيد و علايق خود را فراموش نكنيد

هميشه شاد و عاشق باشيد.

نظر يادتان نرود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 21:16  توسط امیر  | 

امروز دلم برات خیلی تنگ شده بود اندازه همه زیبایی تو نمیدونستم چیکار کنم

هرچی بهت فکر کردم به خاطرات خوبمون به اون بداش

ولی بازم دلم برات تنگ بود ای کاش تو پیشم بودی من دیگه هیچ غصه ای نداشتم

ولی این یه ارزوی محاله یه رویا

درسته؟

دقایقی تو زندگی هست که

دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که

میخوای اونو از رویاهات بیرون بکشی و

تو دنیای واقعی بغلش کنی

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 23:43  توسط افشین و راشین |  2 صلیب
اگه روزگار بي رحمه تو مهربون باش........
اگه افتاب ميسوزونه تو سايه بون باش..............
حالا که تنهايي پايه جونم نشسته..........
بيا واسه منه تنها تو هم زبون باش..تو مهربون باش.......
اگه سرما کمين کرده کناره باغچه........
واسه گلهاي نيمه جون تو باغبون باش.تو مهربون باش.......
چراغه زندگيمو دوباره روشنش کن...عزيزت تنها مونده ديگه نازو کمترش کن......
تو اوجه قهرو اشتي اگه بياي گل کاشتي....نميشدم فدايي اگه دوستم نداشتي......
ديگه واسه برگشتنت ديونه هستم....واسه خوشبختي دنباله بهونه هستم ...
2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:38  توسط افشین و راشین |  2 صلیب
معنی عشق چیست؟؟؟

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .
دوري ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکي ،قوت .

پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .

درحساب عشق يک +يک مساوي است با همه چيز و دومنهاي يک برابرهيچ .

عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادکامي در شناخت نيست .

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيري له ميشودو اگر سست بگيري ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد اما تا وقتي که نرسيده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است .

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولي زن به ندرت ،اما بسيار .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است .

با عشق وشکيبائي چيزي ناممکن نيست .

عشق، قانون نمي شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است .

عشق ، معيارها را بهم مي ريزد و دوست داشتن برپايه ي معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم .

عشق فوران مي کند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاري عظيم و دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستري با شيب نرم .

عشق ناگهان وناخواسته شعله ميکشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه مي گيرد .

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند، کوه را باور نميکند ، گرداب را باور نميکند، مرگ را حتي باور ندارد.

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 19:37  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
آرزو
 

یک دنیا به تو امید بستم

که وقتی دیدمت یک بار بگویی سلام

یک بار حرف دل با کسی نگفتم

که وقتی بیایی حرف دل با تو بگویم

یک عمر سفر نکردم

که وقتی بیایی همسفر تو باشم

یک عمر پیمان دل شکستم

که وقتی بیایی هم پیمان تو باشم

یک عمر به شمع غصه سوختم

که وقتی امدی بدانی ازسوختن به شمع رخت نمیهراسم

 یک عمر در کوره جان گداختم

که وقتی بیایی از عشق تو زندگی بسازم

یک عمر دعا کردم

که وقتی بیایی تا همیشه باشی کنارم

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 14:3  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟

شعرای بی مقدمه رو دوست دارم

حرف دل با تو گفتن رو دوست دارم

اومدن بی هدف تو رو دیدن و دوست دارم

میدونی باتو دوست داشتن رویه جوری عادت دارم

شب که میشه ستاره ها رو میشمارم

چشم تو ستاره ی تو پلکهامو هم می زارم

وقتی می خوام نگاه تورو دیوار دلم قاب کنم

سیاه شبام و پیش رنگ چشمات کم میارم

میان تمام عاشقا من از همه عاشق ترم

چه کنم از عشق تو هر چی بگم باز حرف کم میارم

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:50  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
دوستت دارم...

( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .

 

( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .

 

( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .

 

( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . 

 

( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .

 

( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .

 

( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .

 

( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .

 

( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی .

2 نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 9:56  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
عزیزم
عزیزم...

 

 در کنار تو همه ی خوبی ها را می یابم و در نگاه

 عاشقانه ات تازه می شوم.

 مهربان من باز به تو می گویم که دوستت دار م.

 و نگاهم را به نگاهت می دوزم و به پاکی چشمهایت

    قسم می خورم که تا ابد با تومی مانم .

                تا بدانی عاشق ترین هستم.             

        

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 21:4  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
اشک
اولین بار که خواستم تورو ببینم ...

واااااااااااااااااااااااای ٬ تو دلم کوه آتشفشان بود

اگه روز اول میدونستی که اینجوری میشه ٬ اصلآ خودت رو نشون نمی دادی

وقتی که دیدمت ٬ وقتی که باهات حرف زدم ٬ انگار دارم با فرشته خدا حرف

میزدم...

از اون روز همش تو فکر اینم که هدیه ای بهت بدم که لایقت باشه

عشق گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو لیاقت او را نداری

دل گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش پشیزی بیش نیستی

نفس گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش اندک نسیمی هستی

جان گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو ارزش یک نفس او را هم نداری

زندگی گفت من را هدیه کن٬ گفتم که تو را او به من هدیه کرده ٬ مگر

میشود هدیه را برگرداند...

روح آمد گفت من را هدیه کن ٬ گفتم روح من اوست ٬ چگونه خودش را به

خودش هدیه کنم...

گوهری گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو سنگی بودی که دست تقدیر تو را

اینگونه کرد ٬ نه توهم بی ارزشی

اشک آمد و گفت من را هدیه کن ٬ من آه عشقی هستم که از ضلال ترین

آفریده خداوند یعنی دل برآمدم ٬ در سرمای تمیز عشق به قطره ای تبدیل

شدم ٬ در برق یک نگاه عاشقانه و پاک درخشیدم ٬ به روی گونه ای مجنون

غلطیدم و به روی شانه او چکیدم ...

آری اشک بهترین هدیه ای است که برایت میفرستم ...

برای تویی که کل زندگی من را در یک کلمه خلاصه کردی

 

اشکم تقدیم تو

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:52  توسط افشین و راشین |  2 صلیب
عشق من
 

افشین ِدوست داشتنی من! از تمام ثروت دنیا یه قلب دارم که اونهم پیشکش مهربونیات گرچه می

دونم لایق تو نیست...فقط بدون، برای تو خالصانه ترین احساسات و تموم صداقت من هم

کمه....تمام ِهستی من تقدیم محبت و حرمت آنچه بین من و توست.

افشینم! بیا حالا که این حکایت رو با هم شروع کردیم هیچ وقت تمومش نکنیم...من زندگی رو

با همه چیزش دوست دارم فقط چون تو رو دارم...می دونم زندگی همیشه بر وفق مراد نیست

پس اگه هزار و یک مشکل هم پیش بیاد وقتی ما خدا رو داریم وقتی همدیگرو داریم دیگه چی

می خوایم می تونیم تموم مشکلاتمون رو حل کنیم وقتی ما با همیم دیگه هیچ رنجی نداریم

هیچی....

می خوام بدونی اگه تو بخوای...اگه من بخوام...اگه ما بخوایم....همه چی می شه...مطمئنم که

خدا هم می خواد اگه نمی خواست خودت می دونی چه اتفاقهای بدی ممکن بود بیفته مگه نه؟؟؟

مطمئنم که به اون چیزی که می خوایم می رسیم...

من تمام این موهبتها و قلبی که به عشق ِتو می تپه رو با تموم دنیا هم عوض نمی کنم....تنها

چیزی که از بودن با تو می دونم اینه که دوسِت دارم و می خوام تا ابد کنارم بمونی و تمام زندگیم

در وجود تو خلاصه شده...

کاش می تونستی بفهمی که چقدر عاشقت هستم ... کلمات قادر نیستن احساس واقعی من رو

خیلی خوب بیان کنن...یعنی احساسم اونقدر شدیده که نمی تونم توصیفش کنم...واقعا نمی تونم.....

هرچیزی رو که ازم خواستی بهت قول می دم بهش عمل کنم...این تنها کاریه که می تونم عشقم

رو بهت ثابت کنم....

من می خوام من و تو همیشه با هم بمونیم

اونقدرعاشق که ندونن دیوونه کدومِمونیم

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:47  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
 

اشک زیباست اگر برای عشق باشد

عشق زیباست اگر برای تو باشد

دریا خشک میشود و شنهایش

میماند .انسان میمیرد و

یادگارش می ماند.

می گویند عشق , عشق است عشق

واژه ای برای بی نهایت است

عشق کلمه زیستن است

و مفهوم زنده

بودن.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 23:10  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟

دوستت دارم فقط و فقط 

بگذار فاصله من با تو همين من و تو باشد
كه ما
بي آنكه بخواهيم يا بتوانيم
فاصله اي نمي شناسيم
بگذار عشقي كه هزاران ماجرا آفريد
هزاران خاطره
هزاران آرزو
و هزاران لطيفه
چون آرزويي لطيف در خاطر ما بماند
بكذار رفتني ها همه بروند و عشق بماند
تا تنها عشق بماند
كه بي عشق ...   تو را و مرا
نه خاطره ...  نه آرزو
نه ماجرا
و نه حتي لطيفه اي نمي ماند
دوستم داشته باش همانگونه كه من دوستت داشته ام
بگذار فاصله من از تو كمتر از آني باشد كه
ميخواهيم و نمي توانيم
كه ميتوانيم و نميگذارند
بگذار ميان من و تو جايي براي ما بماند
نه به خاطر خود
نه به خاطر من
كه به خاطر اين عشق دوستم داشته باش
بيش از آني كه من دوستت داشته ام.

2 نوشته شده در  سه شنبه يکم آذر 1384ساعت 13:57  توسط افشین و راشین |  یک صلیب
دوست دارم...

   

همه قشنگي ها توي چشاته


همه مهربوني ها توي نگاته


مي دونم تو عاشقي مثل هميشه


من مي گم بدون تو ديگه نميشه


هرچي عاشقانه هست روي لباته


همه ترانه هام توي صداته


سر من هميشه روي شونه هاته


من ميگم حس خدايي تو صداته


هر چي که ناز داري تو توي چشاته


هر چي مهربونيه توي نگاته


مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي


من مي گم دوست دارم تو از خداته

2 نوشته شده در  دوشنبه سي ام آبان 1384ساعت 16:0  توسط افشین و راشین |  یک صلیب
 

چه کم دارم  حضور تورا؟

چه کم دارم  نگاه مهربان تورا؟

چه کم دارم لبخند ملیحانه ات را

         چه کم دارم! چه قدر کم دارم هوای نفس هايت را

         چه قدر کم دارد اين دل کوچک، ثانيه ای حضور تو را

چه کم دارم؟ نوازشهایت را که ویرانه های قلبم را

                    آباد کند                     

چه کم دارم؟

آسمان ابری باران نديده را

روز های سپيد آفتاب نديده را

                     چگونه سر کنم با الطاف تو،اما بی لطافت تو         

 چگونه بنوشم

   چگونه راه روم

           مرا زندگی بی حضور تو کم آمده است

           مرا دم و بازدم بی هوای تو سخت است

چه قدر کم دارم تورا

شتاب کن،به پايان رسيده ام

کمک کن

به انتها رسيده ام. دستانم را بگیرکه بی تو مرا تاب و

توانی نیست

2 نوشته شده در  دوشنبه سي ام آبان 1384ساعت 15:42  توسط افشین و راشین |  صلیب نمی ذاری یادگاری؟
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:30  توسط امیر  | 

اولین بار که خواستم تورو ببینم ...

واااااااااااااااااااااااای ٬ تو دلم کوه آتشفشان بود

اگه روز اول میدونستی که اینجوری میشه ٬ اصلآ خودت رو نشون نمی دادی

وقتی که دیدمت ٬ وقتی که باهات حرف زدم ٬ انگار دارم با فرشته خدا حرف

میزدم...

از اون روز همش تو فکر اینم که هدیه ای بهت بدم که لایقت باشه

عشق گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو لیاقت او را نداری

دل گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش پشیزی بیش نیستی

نفس گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو در برابرش اندک نسیمی هستی

جان گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو ارزش یک نفس او را هم نداری

زندگی گفت من را هدیه کن٬ گفتم که تو را او به من هدیه کرده ٬ مگر

میشود هدیه را برگرداند...

روح آمد گفت من را هدیه کن ٬ گفتم روح من اوست ٬ چگونه خودش را به

خودش هدیه کنم...

گوهری گفت من را هدیه کن ٬ گفتم تو سنگی بودی که دست تقدیر تو را

اینگونه کرد ٬ نه توهم بی ارزشی

اشک آمد و گفت من را هدیه کن ٬ من آه عشقی هستم که از ضلال ترین

آفریده خداوند یعنی دل برآمدم ٬ در سرمای تمیز عشق به قطره ای تبدیل

شدم ٬ در برق یک نگاه عاشقانه و پاک درخشیدم ٬ به روی گونه ای مجنون

غلطیدم و به روی شانه او چکیدم ...

آری اشک بهترین هدیه ای است که برایت میفرستم ...

برای تویی که کل زندگی من را در یک کلمه خلاصه کردی

 

اشکم تقدیم تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:28  توسط امیر  | 

دوست دارم قسم به اشک چشمات

دوست دارم قسم به تار موهات

دوست دارم قسم به اون نگاهت

دوست دارم قسم به چشم پاکت

دوست دارم قسم به قلب خستت

دوست دارم قسم به لبای بستت

دوست دارم قسم به صافی آیینه

دوست دارم قسم به دل بی کینه

دوست دارم قسم به گل و گلدون

دوست دارم قسم به لیلی و مجنون

دوست دارم قسم به پرواز ابر

دوست دارم قسم به خورشید زرد

دوست دارم قسم به موج دریا

دوست دارم قسم به عشق زیبا

دوست دارم قسم به خون رگها

دوست دارم قسم به رنگ برگها

دوست دارم قسم به گرمی روز

دوست دارم قسم به شب خاموش

دوست دارم قسم به شب سیاه

دوست دارم قسم به سفیدی دلا

دوست دارم قسم به جون عاشقا

دوست دارم قسم به جون ماهی ها

دوست دارم قسم به گلهای زیبا

دوست دارم قسم به تمام دنیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:27  توسط امیر  | 

 اين شعرم مثله هميشه تقديم به تنها اميده زندگيم

                            كه ازعشقه به او

                                  كلمه ي عشق رادرك كردم

                                         واز عشقه ديوانه وارم به او

                                                        عشق پاك به خدا

                              عشقه به معبود را درظرف ادراكم صرف كردم    

 

عشق راه رفتن ميان ستاره هاست

           مانند خوردن نسيم بر گونه هاست

                  عشق براندوه رفتن قصه اي آشناست

                            عشق يعني انتظاري بي انتها

                                  عشق همچون سرابي بي من تهاست

                                              عشق راه رسيدن به عرشياست   

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:27  توسط امیر  | 

معنای زنده بودن من با تو بودن است.

کنار تو مفهوم زندگیست

معنای عشق

نیز در سر نوشت من با تو ،

همیشه با تو

برای تو زیستن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:27  توسط امیر  | 

 

وما دیشب ای عشق با تو به بال سکوتی همه سبز

به آن سوی هستی فراسوی بودن صمیمانه رفتیم

چقدرصاف بود آسمانش

چه آب زلالی از آن چشمه آواز می خواند

چه گلهای سرخی در آن دشتها بود

چه آرام خوابیده بودند صدها کبوتر

به شاخ چناری که برگهایش به ما لبخند می زد

چقدر لاله دیدیم سوسن و شقایق

چقدر دنیا قشنگ بود در آن حوالی

چقدر نام تو نقش دیوار ها بود

چقدر ساده بودی صمیمی

چقدر چشمهای نگاهت وسیع بود....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:26  توسط امیر  | 

من یه عاشق غریب, یه بهاره خسته ام

تو خزون فاصله,من بی تو شکسته ام

تو نمی شناسی منو,تو نمیدونی کیم

با حضور سایه ها,من پر از تاریکیم

شایدم حسم بکنی,منو تو ترانه هام

شایدم برای تو , یه غریب اشنام

تو همون ستاره ای,که پر از ترانه ای

تو برام رنگ غزل,سبز عاشقانه ای

خط به خط عشق منو ,تو ترانه هام بخون

منو افتابی بکن , ای بهار بی خزون

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:26  توسط امیر  |